امروز صبح 8شت و نیم رسیدم دانشکده بعد هم دکتر یار اومد و یه وسیله ای رو بهم داد ( وسیله رو لازم داشتم و دکتر یار برام گرفته بود) بعد تا حدود 11 و نیم کار کردم توی ازمایشگاه. از این کارایی که مجبور بودم از این ور برم اونور دیگه واقعااا خسته شده بودم و همش سر ما بودم. بعد هم که کارم تموم شد با دکتر یار رفتیم یه دانشکده دیگه برای انجام ادامه کار که متوجه شدیم اون دانشکده فایده نداره و دانشکده خودمون بهتره! بعد هم برگشتیم دانشکده و ادامه کار رو اونجا انجام دادیم . اونجا هم همش سر پا بودم. دکتر یار میگفت بشین ولی اخه با نشستن که نمیشد کار انجام داد!! و تسلط نداشتم به کارا. دیگه آخراش کلافه شده بودم و فک کنم دکتر یار هم متوجه شد!! چون اون موقع بود که هی میگفت بشین!!! کارا جواب نمیده البته تجربه بهم ثابت کرده زمان میبره تا کار جواب بده ولی الان اوصاع فرق داره و نزدیک دفاعم هست!! هر چند اگه کار هم حواب نده من میتونم دفاع کنم چون بخش اصلی کارم رو انجام دادم و این در واقع میشه تجربی ترین پروژه توی ازمایشگاهمون که من دوست دارم به نتیجه برسونم! بعد از چند ساعت کار کردن دکتر یار گفت ناراحت نشیا ! زنان میبره ولی جواب میگیریم. این کار امروزمون خودش یه نوع پیشرفت بود:) بعد هم رفتم سالن مطالعه با باران و صحرا صحبت کردم و بعد هم مشعول تایپ شدم!
پ.ن: مرسی از دکتر یار به خاطر حمایت هاش
پ.ن: کار رو باید به کاردون سپرد! واسه دانشکده تجهیزات میخرن ولی کامل نه!!! بعد که میاییم باهاش کار کنیم میبینیم ا اینش نیست ا اونش نیست!!!!!!
برچسب:
نویسنده: هستی کریمیان